تبليغاتX
سکوتی از جنس عشق

سکوتی از جنس عشق

....قفس هم برای تو
 

سلام

دیگه اینجا نمی نویسم....اره شاید خسته شدم...شایدم این وبلاگ رو

برا همیشه حذف کنم..

 عمو جاجا می گفت هیچوقت با اطمینان کامل حرف نزن....

.......

.واسه این میگم شاید...

من همونم....اما نه شکسته...!

من همونم...اما نه همون بی صدا ...!

اسمونو می خوام تجربه کنم....قفس هم برای تو...!

حتی تمام این خاطرات...

همگی برای تو...

...........

 

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:26 توسط پر از بهانه برای تر شدن

برایت دعا می کنم

برایت دعا می کنم

هر بار که پرنده ای می بینم

هر بار که مردم،بی تفاوت از کنارم میگذرند

و هر بار که نفس می کشم

برایت دعا میکنم

تا به انچه می خواهی برسی...!

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 13:55 توسط پر از بهانه برای تر شدن

هنوز هم برای تو

31222438019_h.jpg

 

زمستون ....بوی ناباوری..من....هنوز نفس میکشم...

  باور کن !

 می خوام عادت کنم ..به همه ی این لحظات ..

به این نبودن ها ..اما نمیشه

باور کن.

هنوزم برایت می نویسم حتی اگر نخوانی !

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 23:23 توسط پر از بهانه برای تر شدن

Click to view full size image

سلام

اومدم اپ کنم ولی نمیدونستم چی بنویسم...مثه همیشه دلم گرفته ...دیگه عادت کردم.

مثه نوشتن.. حتی به این روزها و شب ها ..به این ثانیه ها ..اینطوری هم قشنگه..

چند روز دیگه امتحان دارم ولی اصلا حوصله ی خوندن ندارم.....شاگرد زرنگم دیگه

یاد روزی افتادم که می خواستم اولین پست این وبلاگ رو بنویسم..الان چقدر فرق کرده..

حال و هوای اون موقع کجا..این شب های من کجا..

بی خیال .....

..! بی خیال ..

...!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 23:33 توسط پر از بهانه برای تر شدن

 

..

پاورقی : کاش می تونستم به گذشته ها برگردم...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:0 توسط پر از بهانه برای تر شدن

.......
   وقتی مرا به میهمانی چشمانت دعوت کردی

    پنداشتم که به جشن ستاره ها میروم افسوس!

            ستاره ها که نبودند هیچ...

   همه ی شمع های امیدم را خاموش شده یافتم !!

 

                                از عشق شروع کردم . به عشق رسیدم

                                            دیگر نه چیزی برای شروع دارم

                                                 و نه چیزی برای پایان

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:52 توسط پر از بهانه برای تر شدن

تار تنهایی

                    .نمی گویم فراموشم مکن هرگز

                                     ولی گاهی بیاد اور انکس را که

                                                         میدانی نخواهی رفت از یادش

     

پرسه ... پرسه ... قدم ها ،  پرسه میشوند ...

چشمانم دیگر دروغ نمی گویند ... همه رازم ،برملا ... به هر سو ...  چقدر غریبم ...

 چقدر تنها ... نه پناهی ... نه مامنی ... بیکس ...

 تو ، تنها کسم میشوی ... غافل از آنکه همه بیکسیم از توست ...

اشک در چشمانم گلوله میشود  تا خوشبختی هایی که میگویی را نبینم ... صبوری کنم ؟؟!! ...

 کاش لبانم به خنده باز میشد تا بدانی خسته ام از صبوری ...  خسته ...

 من و کوچه ... من و تاریکی ... تو هم می روی ... به راه خود ... دنیای بی وفایی است ...

 و من چه ساده لوحانه عشق میورزم به آدمکهای بی وفای این دنیا ...

دل میکنم ... تار می تنم ... تار تنهایی ...

 

از وبلاگ قاصدک گمشده

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 22:10 توسط پر از بهانه برای تر شدن

 

 ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ، پر رنگ ها را می بینیم،

سخت ها را می خواهیم غافل از اینکه

  خوب ها آسان می آیند، بی رنگ می مانند، بی صدا می روند.

 امشب آسمان دلتنگ تر از آن است كه براي دلتنگي من هم بگريد

 امشب آسمان باراني تر از آن است كه پناهگاهي براي بغضم باشد

 تو هم دلتنگ تر و گريان تر از آني كه غصه هاي عشق را به امانت بگيري پس آزاد باش

 

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:36 توسط پر از بهانه برای تر شدن

شب هایی زیبا
چه شبایی دارم من..

امشب اهنگ وبلاگ رو شاید بیشتر از ۳۰ بار گوش کردم...در حالی که لبریز یادت بودم...

زیباست...این لحظه ها زیباست..مثه خوابای قشنگی که الان می بینی..و من می نویسم..

گرچه گفته بودم اپ نمی کنم...یا حرف های دیگه...اما مگه می تونم از تو ننویسم...میدونم باید

فراموشت کنم..یادم هست که باید منطقی باشم.....

ولی نمیدونم با چه زبونی با دلم حرف بزنم...که بفهمه..قلبم قفل شده...

تنها کسی که حرف هامو گوش میکنه وبلاگمه...اینجا که می نویسم نه کسی عصبانی میشه..

و نه کسی ارومم میکنه...

می خوام این ۳-۲ ماهی که باقی ست بی خیال همه ثانیه های گذشته بشم...شاید یه روز چشمام

هم مجبور به سکوت شدند....کاش می تونسم...

همش خواستم بگم...ولی نمی تونم..سخته...ولی خودت از همه ی حرف هایم حسش کن..

خدا همراهت وامیدوارم به ارزوهایت برسی

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 0:34 توسط پر از بهانه برای تر شدن

امشب کسی در آینه رسوا نمی شود

                           چون نامه های سوخته پیدا نمی شود

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:40 توسط پر از بهانه برای تر شدن

روی خوش طعم غرورت
و پاییز می ایدبه استقبال این روزهای.....

نشسته ام

که با دست های کوه

دو سلام فاصله دارد

درخت های این حوالی به عطسه های پاییزی...خیلی خیلی حساس هستند !

نمی توانست کنار بیاید با این روزگار مرتفع...!!!

با سونامی تنهایی و سکوت..

می بینی در این ارتفاع زندگی ..به کجای جغرافیای باور رسیده ام؟!

به خودم می گویم

                          بی خیال نوشتن..بی خیال نوشتن

                          بی خیال تو..!! بی خیال تو ی بی خیال !

عزیزم  :هیچ اتفاقی نمی افتد

          همانطور که تا به امروز نیفتاده است

اگر من بی خیال تو بشوم

اگر تو خودت را از من دریغ کنی

اگر من به دریغ کردن های تو لج کنم

و..

    بی خیالت شوم(حتی در ظاهر!)

اگر...اگر...و اگر هزار تا اگر دیگر جا خوش کنند در زندگی مان..

هیچ اتفاقی نمی افتد برای درخت های این حوالی

    که به عطسه های پاییز خیلی خیلی حساس هستند

فقط من فرسوده می شوم

فقط تو پیر می شوی..!

فقط نامنتظر تر از احساسم...مرگ سلام می کند به یک لحظه!

                                     فقط در قرن های اینده

                                     یک حسرت در دل تو

                                     و یک داغ در دل من

                                           می ماند تا هزار بار به دنیا امدن و رفتن مان!

من نمی دانم بار دیگر که به دنیا بیایم

لبخند گرم تو...کجای زندگی من پرسه می زند

تو نمی دانی که در دنیاهای بعد..من در بطن

کدام ثانیه بودنت ایستاده ام....

ببین..

تو که می دانی من چقدر ....

تو که میدانی...

پس حرف حساب بهانه هایت چیست؟؟

بگذریم عزیزم

سلام مرا به روز های تعلل ات برسان

روی خوش طعم غرورت را ببوس

لج بازی های من هم سلام بلند بلند می رسانند

وعده دیدارمان باشد راس ساعت پشیمانی بی چاره !!!

بی شک او بی من خواهد زیست

من نیز بی او به یقین خواهم زیست

   لیک در این میان

این خود زندگی ست که لب چشمه

        عطشناک می ماند......

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:52 توسط پر از بهانه برای تر شدن

          عاشقت بودم یادت هست؟

                       گفتم که دوست دارم..

              گفتی:

              که کوچکی برای دوست داشتن

               رفتم تا بزرگ شوم

               اما انقدر بزرگ شدم که

                                 یادم رفت که عاشقت هستم...!!

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:28 توسط پر از بهانه برای تر شدن

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:11 توسط پر از بهانه برای تر شدن

..نشد...!!
می خواستم خود را در تو بیابم..

دریغا !

خود را که نیافتم ..هیچ!

تو را هم در تو گم کردم...

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:9 توسط پر از بهانه برای تر شدن

درد دو دل من

برای او

که اسمان را از من گرفت..با اینکه بال پروازم زخمی نگاه هایی تلخ بود..و..

و می دانست که قفس انتخاب خودم هست..

اره شاید از نظر تو سهم پرنده ی ناشی قفس باشه..اما برای من قفس یه

انتخاب بود...با چشمان بارانی..

.. ......

هشتم مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۳۵ :

یک نگاه..و فراموشی....فراموشی خودم..  و سکوت

می خوام یه کم باهات درد و دل کنم شاید بیایی و بخونی..و شایدم نه..با این

 حال  می نویسم و این اخرین پست این وبلاگ هست.با شوق عجیبی

شروعش کردم هر روز بهش سر می زدم تا قشنگترین وبلاگ رو تقدیمت کنم

اینکه یه روز می بینی بهم انرژی می داد...دلم می لرزیدو می ترسیدم.. ولی 

 باز  نا امید نمی شدم و می نوشتم...

تو تنهایی ها یم همیشه باهات حرف میزدم..حتی وقتی دور و برم شلوغ بود..

   باز به یادت بودم اما با دیدنت حتی نمی توانستم نگاهت کنم.

روزایی میشد که دلم نشونیتو بهم می داد

دوستام بهم می خندیدن اما کم کم اونا هم به دلم ایمان پیدا کرده بودند..

نه نه نه    این احساس نباید نادیده گرفته می شد..احساسی که پاک بود.. 

 و چشمانی که حتی از نگاه  به تو خجالت می کشید

روزایی می شد واست شکلات های رنگی می گرفتم.هنوزم دارمشون !!

 اخه واسه تو نگه داشتم هنوز یه گوشه ی اتاقم خیره بهم نگاه می کنند

 خیلی وقته به خدا دیگه خسته شدند

بگذریم !!!

فقط  راستی و صداقت می خواستم.از دروغ متنفر بودم اما تنها دروغ بود

  که شنیدم ..سکوت کرده بودم امابه خاطرت سکوتم را شکستم

و حتی غرورم را...  چیز کمی نیست !!!!

 شاید الان بهتر می دونی که چقدر بهت نزدیک بودم و چیزی نمی گفتم.

 یه موقع یه چیزایی  می خواستم از خدا و می دونستم که

 بی جواب نمی مونم اینطور هم شد و جواب خواسته ها مو یکی یکی گرفتم

خیلی حرف ها داشتم که واست بگم اما ناگفته موندند

 اگه بیشتر منو می شناختی اون وقت  می فهمیدی که سهم من این نبود..

خیلی وقته یاد گرفتم فراموشت کنم..ولی باز می گم

امیدوارم هر جا هستی موفق باشی و خدا همیشه همراهت..

دوم اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۱۰ :

یک اتفاق و قشنگترین اشتباه من..

   گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

                                    ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم

 فروردین ۱۳۸۷

قشتگترین لحظات ....اما تلخ.

با زهم سکوت...

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:19 توسط پر از بهانه برای تر شدن

ببین دیگه دارم وبلاگ رو شادش میکنم ..

فقط مونده بیای و ببینی....                !!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:8 توسط پر از بهانه برای تر شدن

گرچه دنیا فراموش کند خاطره ها را

تو فراموش نکن انچه میان من وتوست

 

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:1 توسط پر از بهانه برای تر شدن

وعده کردم که به تو سر نزنم

              برسم تا دم در ..در نزنم

قول دادم به غزل های خودم

              زل به چشمای تو دیگر نزنم

مطمین باش خیالت راحت

            گله ای از تو به دفتر نزنم

این چه رسمی است که باید یک عمر

           حرف خود را به تو اخر نزنم

برو ای عشق برو تا اینکه

          روی دستان تو پرپر نزنم

 

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:48 توسط پر از بهانه برای تر شدن

Image hosted by allyoucanupload.com

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 16:5 توسط پر از بهانه برای تر شدن

 

 

                     Image hosted by allyoucanupload.com

                      قطار می رود.....تو می روی

        تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام..

     که سال های سال

در انتظار تو

                                         کنار این قطار رفته ایستا ده ام

و همچنان

                                                     به نرده های ایستگاه رفته

                                                                                         تکیه داده ام!!!!!

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:29 توسط پر از بهانه برای تر شدن

امدی با اندوه..

ماندی ساده...پر از دیوانگی

رفتی ..ساده..بی تفاوت

     من ماندم و سوال هایی بی جواب

رسیدم به انتها

            به نقطه سیاه عشق..

گله ای ندارم از تو..

فاصله خیس و باران زده بین مان را باور نکردم..

گفتم می شکند..

              اما خودم شکستم!!!

باز هم گله ای ندارم..

فکر کردم می مانی و غصه ها رو از دلم خط می زنی..

اما خودم و خط زدی و رفتی ..!!!!

 باز هم گله ای نیست از تو

 شاید تو هم می دانستی که..

                                         سهم من همینه..

                                                         و خیالم نباید ابی  باشه..!!!

                                                                                                 هفتمین روز سال ۱۳۸۷- ۲۱:۴۰

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:1 توسط پر از بهانه برای تر شدن

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:51 توسط پر از بهانه برای تر شدن

Image hosted by allyoucanupload.com

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 21:49 توسط پر از بهانه برای تر شدن

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که نفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت ساده ست
نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اين که نبندي دل به رويا ها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا

خداحافظ

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:30 توسط پر از بهانه برای تر شدن

                                                     Image hosted by allyoucanupload.com                 

فاتح قلب ها می شوی         

    و ان گاه که طبق محاسباتت

      عاشق تر از شما بر زمین وجود ندارد.........

به بهانه مهربانیت...تو را رها خواهند کرد!

             این هم یکی از سیاه چاله های تستی

                        در مبحث نامعادله های عاشقانه است!!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:11 توسط پر از بهانه برای تر شدن

وقت رفتن نمی خوام ببینمت             

می دونم ببینمت کم می یارم

اگه یک لحظه فقط نگام کنی...

دلمو پشت سرم جا میذارم..

                                اگه یک لحظه فقط صدام کنی

                                     را رفتن واسه من بسته میشه..

                        

                            

 

                           

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:51 توسط پر از بهانه برای تر شدن

                                                                من پر از سکوتم...

 Image hosted by allyoucanupload.com                              سکوتی که پر از یاد توست

                                                                                      من سرشار از اندوهم..

                                    اندوهی که از نبودن توست

                            من اسیر لحظه ها.... که بی تو خاطره می شوند

                     من به تماشای ثانیه های زنده گی ام...که..

                                      به دیدار تو دالباخته مرگند..........   بیقرارم

من پر از بهانه ام...

برای تر شدن....نبودن

                                        شکستن...

                                             با توام همیشه ....در خلوت خاموش ستاره ها

                                                                  تو را می خوانم....

                                                                      در سکوت تاریک بهانه هام..

                                                                                                                               ...تو را

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 19:22 توسط پر از بهانه برای تر شدن

کاش

کاش باورم می کردی...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 16:49 توسط پر از بهانه برای تر شدن

می خواستم بروم تا انتهای عدم.

می خواستم نیست شوم...گم شوم....

                                                       قلب شیشه ای غرورم افتاد و شکست!!!

       اهی نکشیدم چون زندگی را با حضورت دوست دارم.

انقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم...

و......

                    و به جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه دفتر خاطراتت....

                                                                   شعر های حاشیه ای نوشتم!!!

تا عاقبت در حاشیه چشمانت افتادم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 17:51 توسط پر از بهانه برای تر شدن

در منی و این همه ز من جدا.....

غرق غم دلم به سینه می طپد       با تو بیقرارو بی تو بیقرار

Wishing,Sand Writing,Single Word,Text,Correspondence,Writing,I Love You,Love You,Close To,Closed,Togetherness,Couple,Abstract,Coastline,Sketching,Family,Eternity,Isolated,Connection,Single Line,Striped,Honeymoon,Wedding,Married,Engagement,Mating,Friendship,Symbol,Tranquil Scene,Relaxation,Spring,Summer,Sun,Sunlight,Textured Effect,Textured,Tropical Climate,Travel Destinations,Vacations,Holiday,Backgrounds,Beach,Ideas,Concepts,Day,Love,Engraved Image,Sand,Letter

شعله می کشد به ظلمت شبم

     اتش کبود دیدگان تو

ره مبند...بلکه ره برم بشوق

در سراچه غم نهان تو

نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 1:34 توسط پر از بهانه برای تر شدن

درباره

سکوت می کنم
......و
عشق, در دلم جاری است

ناوبری
پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
تولد در تنها سکوت زیبا
غروب افتاب
سکوت دل
کلبه تنهایی من
تنهاترین سکوت
..روی خط ، نوشته..

آرشیو
آرشیو تاریخی
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386

امکانات